تبليغاتX
فلسفه رسانه ها

فلسفه رسانه ها

فلسفه رسانه ها دانشی است که " شناخت و علم رسانه ای " را مورد بحث قرار میدهد .

تاثیر فرایندها و تحولات فرهنگی معــــاصر بر خـــانه و مفهوم آن

 

    

 

 «فرهنگ خانه» همچنی دربردارنده ریشه ها، کارکردها و الگوهای فرهنگی مسکن در هر جامعه معین است.  همچنین «سنت و مدرنیته» نیز مفاهیم کلیدی دیگر این مقاله  اند. با استفاده از تطبیق و تقابل بین سنت و مدرنیته، چگونگی تحول مفهوم و الگوی فرهنگ خانه را در بخش «مدرنیته و تحول فرهنگ خانه» شرح داده ام.   

تاکنون در ایران مسئله فرهنگ خانه و نسبت آن با مدرنیته کمتر بررسی و توجه شده است. اگرچه موضوع «معماری مدرن» و حتی مباحث «معماری پست مدرن» سوژه ناآشنایی برای ایرانیان نیست. اما سخن من در اینجا معماری مدرن یا پست مدرن نیست بلکه بررسی خانه و فرهنگ آن در بستر اجتماعی «فرهنگ معاصر» یعنی فرهنگی که اکنون آن را مشاهده و تجربه می کنیم است، فرهنگی که شاید بتوان گفت مهمترین ویژگی اش آمیختگی با فرایندهای مدرنیته  است.  از این منظر اساسا خانه و مسکن مورد نظر معماران و محققان معماری در ایران با خانه مورد نظر ما در اینجا متفاوت است. معماران در مباحث معماری و تاریخ معماری ایران، و همچنین محققان ایرانی و محققان غیرایرانی که درباره معماری ایران مطالعه و کار می کنند، اغلب به بناهای باشکوه یا بناهای تاریخی توجه می کنند و نه خانه ها و اقامتگاه های عامه مردم.  شاید یک دلیل برای این موضوع این است که اصولا «فرهنگ  خانه» موضوع معماری نیست بلکه معماری با خانه و ساختمان آن بیشتر سروکار دارد. از طرف دیگر، معماری و معماران بیشتر به«نمونه» ها یا «نمونه های ایده ال» (ideal type ) می پردازند تا بتوانند اوج پیشرفت ها و تحولات در وجوه هنری، فنی و مادی بناها را بشناسند. از اینرو، برای این محققان عنوان معماری بیشتر تاج محل، تخت جمشید، بناهای رم باستان، فلورنس، اصفهان و امثال اینها را تداعی می کند نه الاچیق ها، سیه چادرها، خانه های گنبدی و کاه گلی روستایی یا حتی آپارتمان ها و ساختمان های مدرن امروزی. مسئله مدرنیته در معماری ایران اغلب با عناوین «معماری مدرن» یا «مدرنیته در معماری» و با تکیه بر شیوع سبک های معماری در بناهای خاص مانند ساختمان های دولتی که در دوره پهلوی اول ساخته شد یا بناهای مدرنی که پادشاهان قاجار ایجاد کردند محدود می شود نه بحث تاثیرات آن بر فرهنگ خانه. 

 

تا حدودی می توان گفت مطالعه «فرهنگ خانه» بیشتر در قلمرو علوم اجتماعی می گنجد نه معماری. اگرچه بر ماهیت بین رشته ای این موضوع نیز می توان توجه داشت. اما محققان مسائل اجتماعی ایران نیز کمتر به ابعاد اجتماعی مسکن از منظر «فرهنگ خانه» پرداخته اند . در مطالعات شهرسازی و برنامه ریزی شهری نیز اگرچه تا حدودی برخی جنبه های تاثیرات مدرنیزاسیون پهلوی ها بر ساختار و فرم و کالبد و فضاهای شهرهای ایران بررسی می شود اما همچنان این بررسی ها نیز درباره تحولات کیفی در تلقی جامعه از مفهوم خانه و مسکن سکوت می کنند.  

 

فرهنگ خانه: ریشه ها، کارکردها و الگوها

     

 

خانه مقوله ای از جنس فرهنگ است نه طبیعت و غریزه. به زبان کارکردگرایانه و با منطق مالینوسکی ، خانه نوعی «نیاز زیستی» است که «فرهنگ  خانه» برای پاسخگویی به این نیاز شکل گرفته است و در کلیت نظام اجتماعی و فرهنگ انسانی ادغام و سازگار شده است. فرهنگ خانه از منظر انسان شناختی «مجموعه ارزش ها و معانی است که چیستی و چگونگی مفهوم خانه در یک گروه یا قوم و ملت را تعریف و تعیین می کند.» اینکه خانه را چگونه بسازیم، از چه مصالحی و موادی بهره بگیریم، چه نمادها و نشانه هایی در آن بکار بریم، درباره آن چه احساس و تلقی داشته باشیم، چه کارهای و فعالیت هایی در آن انجام بدهیم یا انجام آنها در خانه را ممنوع کنیم، چگونه خانه خود را توصیف و ترسیم نماییم، چه کسانی را در خانه ببریم و از ورود چه کسانی اجتناب کنیم، خانه را مقدس یا امری عرفی بدانیم، چه نسبتی بین خانه و سایر ابعاد زندگی اجتماعی برقرار سازیم، چه آیین هایی را درون خانه و کدام را بیرون آن بجا آوریم و...تمام این مقولات بواسطه «فرهنگ خانه» در هر جامعه پاسخ داده می شود. و فرهنگ خانه زیر مجموعه ای از کلیت فرهنگ جامعه است. از اینروست که هر جامعه ایی فرهنگ خاص خود را دارد، فرهنگی که متناسب تاریخ و جغرافیا و تجربه های یک ملت و قوم شکل می گیرد و با تغییر فرهنگ و شرایط اجتماعی، فرهنگ خانه نیز تغییر می کند. و از اینروست که دوره های مختلف تاریخی، فرهنگ های خانه مختلف را بوجود آورده و همچنان بوجود خواهد آورد. از این منظر ما در بحث فرهنگ و خانه نه با «فرهنگ خانه» به مثابه مقوله منفرد و انتزاعی و جهانشمول، بلکه با «فرهنگ های خانه» به مثابه مقوله ای تجربی، عینی، متکثر و متنوع سروکار داریم.

 اجازه دهید در اینجا تعریفی از مفهوم خانه و روند تارخی شکل گیری آن ارائه کنیم. فضای مسکونی را که انسان ها در آن اقامت و زندگی می کنند «خانه» می نامند. این فضای مسکونی با دیوارها، کف، سقف و در ورودی اش هویت خانه مسکونی پیدا می کند. این ساختار «پناهگاه» یا «جان پناه» برای انسان را فراهم می سازد. خانه معمولا محل اقامت دائم یا نسبتا پایدار خانواده است. افراد ممکن است برای کار یا فراغت از خانه خارج شوند اما حداقل برای «خواب» به خانه بر می گردند. انسان همواره در طول تاریخ لاجرم از ساختن و داشتن خانه بوده است زیرا اندام انسان بخصوص در سال های نخست تولد و طفولیت قادر نیست بدون داشتن جان پناه در طبیعت به حیات خود ادامه دهد.

 در هر دوره تاریخی مقهوم و فرم خانه متناسب با شرایطی که انسان در آن قرار داشته، تغییر کرده است. این تحول را می توان از روی نمونه ها و بقایای موجود خانه های اقوام نخستین تا اقوام امروزی مشاهده کرد.

 

اقوام شکارگر و گردآور خوراک ، که تنها از راه خوشه چینی و شکار ارتزاق می کردند، در دو میلیون سال پیش در دوره پالئولتیک به مدت یک میلیون سال یعنی تا ابداع کشاورزی و شروع دوره نئولتیک در جنگل ها و دشت ها زندگی می کردند. این اقوام بسته به شرایط زیست محیطی و اب و هوایی در غارها، خانه های چوبی، چادرها، چاله های بزرگ در دل زمین و خانه های ساخته شده از علف، و خانه های ساخته شده از برف و یخ زندگی می کنند. اصل کلی برای این اقوام «پذیرش طبیعت» به مثابه شیوه زندگی و عدم یا حداقل تغییر و دستکاری در آن است. علی رغم این امر، خانه برای آنها چیزی متفاوت از لانه حیوانات است. نه تنها از آن جهت که خانه سازی انسان جنبه غریزی ندارد و محصول اراده و آگاهی اوست، بلکه از این حیث که انسان خانه را علاوه بر جنبه های مادی و نیاز به ادامه حیات، بلکه «جنبه نمادی» هم برای او دارد. 

آنچه خانه را جالب می سازد همین آمیختن آن با کلیت فرهنگ و تمدن است. این است که خانه انسان را از «لانه» حیوانات متمایز می کند و «معماری» به مثابه نوعی «هنر» و در عین حال «علم» تلاش سازمان یافته انسان برای خانه سازی و متمایز کردن خانه خود از لانه است. اگر از این زوایه تاریخی و انسان شناسانه تاریخ خانه سازی و معماری را دنبال کنیم، در می یابیم خانه در مراحل مختلف تاریخی متناسب با نوع خانواده و ساختارهای اقتصادی، سیاسی و اجتماعی و محیطی اشکال گوناگون داشته است.

 

در عین حال، مسکن با طبیعت و زیست محیط انسان نیز پیوندی نزدیک دارد. خانه از هر نوعی باشد لاجرم در طبیعت و بر روی طبیعت و با استفاده از مواد بدست آمده از طبیعت ساخته می شود. و نمی تواند بدون سازگاری با طبیعت به حیات خود ادامه دهد. بنابراین مسکن نه تنها رنگ تاریخ بلکه رنگ جغرافیا نیز دارد. اما در اینجا نیز انسان به دستکاری طبیعت می پردازد و بر آن مسلط می شود تا بتواند خانه ای بسازد که با فرهنگ او سازگار باشد نه صرفا با مقتضیات طبیعت. تنوع الگوهای مسکن و معماری از خانه های برفی اسکیموها، الاچیق عشایر، خانه های گلی و گنبدی کویر، تا برج های سر به فلک کشیده منهتن نیویورک و تهران تمام حاصل تعامل طبیعت، تاریخ، جغرافیا، فلسفه، دین و هنر و زیباشناسی های متعدد انسان هایی است که در یک بستر تاریخی طولانی آنها را ابداع و خلق کرده اند.از اینرو، خانه را باید بیش از هر چیز «برساخته» یا «سازه ای اجتماعی و فرهنگی» دانست نه صرفا سازه ای از مواد و مصالح چوب، سنگ. از اینروست که فرهنگ های مختلف الگوهای فرهنگی متفاوتی از مفهوم و فرم خانه و مسکن ایجاد کرده اند.

 

خانه انسان نقطه اتصال و تثبیت شدن ما در روی کره خاکی و بلکه کلیت عالم و هستی است. از اینرو اهميت معنایی خانه در وجه اول در ایجاد «حس تثبيت» و «ثبات بخشي در كره خاكي و جهان است.» تلاش افراد برای صاحبخانه شدن و رهایی از خانه استیجاری بیش از هر چیز ناشی از احساس نیاز معنوی به پیدا کردن نقطه ای برای اتکا در روی خاک و جهان هستی، و برای نجات از معلق بودن و سرگشتگی پنهان است. خانه ما را متعلق به زمین می کند یا بهتر است بگوییم زمین را به ما متعلق می سازد.

 

این حس تعلق داشتن به جا و مکان اگرچه ظاهری فردی دارد اما گروه ها و اقوام نیز تنها و تنها از راه تثبیت و تعلق یافتن به جا و مکان مشخص است که می توانند هویت و قدرت خود را تثبیت کنند. تلاش قوم یهود برای بدست آوردن سرزمین و نجات از سرگشتگی تاریخی، آنها را به اشغال سرزمین فلسطین و سال ها جنگ طولانی با اعراب و مسلمانان کشاند. و تمام ملت های جهان تا حدی از آنرو از «وطن» و سرزمین تا پای جان دفاع می کنند که می دانند از دست دادن سرزمین تنها به معنای از دست دادن خاک نیست، بلکه زیر پای هویت اجتماعی انسان با از دست رفتن سرزمین خالی می شود.

داشتن سرزمین و خانه ای از آن خود، نه تنها به معنای تثبیت و رهایی از سرگشتگی است، بلکه به معنای دستیابی به «حریم خصوصی» است. حریم جایی است که انسان می توان ارامش داشته و آنگونه ای که خود و فردیت او ایجاب می کند زندگی و رفتار نماید. خانه «حریم فرهنگی» است که ما را از دیگری جدا می کند و  در عین حال زندگی و همزیستی ما با دیگران را ممکن می سازد.

 

مفهوم حریم و فردیت، مفاهیم فرهنگی هستند که از فرهنگی به فرهنگ دیگر تفاوت می کند. در جوامعی که فردگرایی در آن رشد یافته تر است و ارزش های فردگرایانه در آن غلبه دارد، مقوله حریم خصوصی هم در معنای مکانی و هم در معنای اجتماعی آن یکی از مفاهیم کلیدی حیات اجتماعی است. در اینگونه فرهنگ ها معماری خانه ها بگونه ای است که هر یک از اعضای خانه بتوانند در درون خانه «حریم خصوصی» خود را داشته باشند. در جوامع و فرهنگ هایی که ارزش های اجتماع گرایانه غلبه دارد، مفهوم حریم خصوصی متفاوت است و کارکرد فرهنگی خانه بیش از هر چیز حفظ و صیانت از ارزش های جمعی است.

پس خانه با کلیت وجود ما مرتبط است نه صرفا پاسخگوی نیاز مادی و بقا ما باشد.    

 

مدرنیته و تحول فرهنگ خانه

 

 

انسان تا ظهور «دوره مدرن» که پیشرفت های شگرف علم پزشکی و بهداشت رخ نداده بود، مشکلی از نظر جان پناه نداشت زیرا طبیعت با کشتار انسان ها از راه بیماری های فراگیر، و حوادث طبیعی (سیل، زلزله، طوفان، آتشفشان، خشکسالی و ..) جمعیت انسانی را با توانایی های بالفعل خود مطابقت و سازگار می کرد. اما پیشرفت های علم و تکنولوزی مدرن موجب افزایش جمعیت انسانی گردید  و روش های سنتی دیگر کفایت نیاز انسان به مسکن و خانه را تامین نمی کرد. گسترش شهرها و شهرنشینی که در نتیجه انقلاب صنعتی و تحولات بعد از آن رخداده بود، هر روز سرعت بیشتری پیدا کرد و فرایند شهرنشینی مدرن، الگوی اجتماعی متفاوتی از نظر مسکن و خانه سازی پیش روی «انسان مدرن» و «انسان معاصر» نهاد. اما تحولات مدرنیته و تاثیرات آن بر الگوی سکونت آدمی تنها محدود به بعد کمی افزایش جمعیت و در نتیجه افزایش خانه ها و سکونتگاه ها آدمی نبود، بلکه مهمتر از آن مدرنیته و فرایندهایش کیفیت خانه و مسکن انسان مدرن و معاصر را شدیدا متاثر ساخت.

اکنون در بسیاری مواقع آن تناسب تاریخی و سنتی بین فرهنگ و خانه از میان رفته است. همچنانکه به نحو آشکار می بینیم خانواده های مسلمان ایرانی بی توجه به باورهای شرعی، آشپزخانه باز را می پذیرند و دیگر اندرونی و بیرونی در خانه ها نیست، و بسختی می توان با تحلیل نشانه شناسانه جهت گیری مذهبی افراد را از روی خانه های شان شناخت. همچنین با رشد فردگرایی، در ایران و جوامع جمع گرا دیگر نیز مفهوم حریم خصوصی تغییر کرده است . نمادها و نشانه های درون خانه نیز دیگر کمتر بیانگر روح فرهنگ سنتی است. این امور به معنای قطع ارتباط بین فرهنگ و مسکن نیست بلکه این نسبت از نوع و گونه ای دیگری است همان طور که فرهنگ معاصر خود از جنس و گونه ای دیگر است.

 

امروزی شدن خانه 

 

مدرنیته به اشکال مختلف از فرم، کارکردها و درون خانه سنت زدایی می کند. این فرایند سنت زدایی را می توان امروزی شدن خانه نامید. مراد از امروزی شدن بریدن خانه از گذشته و تاریخ از یک سو، و هماهنگ شدن با شرایط زمان حال از سوی دیگر است. در جامعه پیشامدرن خانه کمتر جنبه موقتی دارد و خانواده اغلب تمام طول عمر خود هرگز جابجا نمی شود و بعد از آن نیز خانه به فرزندان و نوادگان انتقال می یابد. از این طریق خانه پایگاه نسبتا ثابتی است که ممکن است چندین نسل در آن زندگی کنند. استمرار چندین نسل در یک خانه، خانه را به منزله حافظه عینی و مادی تبار و خاندان می سازد. از اینرو حراست از خانه، به معنای حراست از میراث خانوادگی است.

 

       

 

عقلانی شدن خانه

 

 

 

به همين دليل «معماريِ مدرن» که ابتدا در دهه ها نخست قرن بیست ظاهر شد، و بعد توسعه یافت الگوی تازه ای از خانه متناسب با کارکردهای جدید آن بوجود آورد. اولين موج «معماري مدرن» چند ويژگي داشت:

 

1-    كوچك بودن    

2-    ساده بودن      

3-    حداكثر استفاده از فضا

4-    فاقد نشانه و رنگ

5-    برمبناي تقسيم كار فضايي.

 

      

 

 

همان طور که «خانواده هسته ای» کوچک تر و محدودتر و ساده تراز «خانواده گسترده» بود، «خانه مدرن» هم کوچک تر، ساده تر و بدون رنگ و لعاب تر بود.

 

جهان/محلی شدن خانه

 

نمی توان بدون در نظر گرفتن فرایندهای جهانی شدن به درکی واقعبیانه از زندگی اجتماعی انسان معاصر بدست آورد. گسترش فرایند های جهانی شدن فشردگی و درهم تنیدگی زمانی و مکانی، بتدریج اهمیت مکان را هر روز می کاهد و به «فضا» -فضای مجازی ساخته شبکه های اینترنتی و تکنولوزی های دیجیتالی و ارتباطی - اهمیت بیشتر می دهد. حتی اهمیت سرزمین، وطن و زادگاه نیز با چالش مواجه شده است. «شهروند جهانی» امروز در جایی بدنیا می اید، در جای دیگر تحصیل می کند، و در سرزمین های مختلف به کار می پردازد. جهان سیال امروز می رود نوعی کوچ زیستی جهانی نوین را همگانی و ابداع کند. در این شرایط مفهوم خانه، خانه پدری، سرزمین ابا و اجدادی، و وطن و خانه خصوصی دیگر آن حس و حال سنت را تداعی می کنند.

 

از طرف دیگر، گسترش الگوهای معماری و خانه سازی که عمدتا ابتدا در کشورهای غربی و متناسب ارزش های آنها ظاهر می شود و سپس به دیگر کشورها گسترش می یابد، نوعی «همگن سازی» فرهنگ خانه را بوجود آورده است.

 

فردی شدن خانه

 

فردگرایی یکی از شاخص های مهم رشد مدرنیته بوده است. مراد از فردگرایی اهمیت یافتن و ترجیح خواسته های فردی در برابر خواسته ها، ارزش ها و ساختارهای کلی جمعی تاریخی است. فردگرایی جنبه های سیاسی، اجتماعی و اخلاقی دارد. رشد فردیت در عرصه های مختلف می تواند تاثیرگذار باشد. خانه یکی از این عرصه ها است. میل به داشتن خانه شخصی مستقل و جدایی گزینی از خانواده و خانه پدری، تخصیص یافتن فضای خصوصی به هر یک از افراد خانه (اتاق فرزندان، اتاق خواب والدین)، اهمیت یافتن کارکرد حریم خصوصی، تنوع یافتن یافتن سبک های دکوراسیون و آرایش منزل، و محدود شدن روابط همسایگی همگی بخشی از فرایند فردی شدن خانه است.

 

دمکراتیک شدن خانه

 

خانه مفهومی نابرابر در تلقی سنتی داشته است. مفهوم «خانه پدری» بیش از هر چیز بیانگر خصلت «پدرسالارنه» خانه در تلقی سنتی آن است. خانه مانند دیگر مقولات اجتماعی مذکر بوده است زیرا اساس خانه بر ایجاد آسایش و رفاه مرد و تحت مدیریت و اقتدار پدر استوار بود. خانه در مالکیت پدر بود و زن و فرزندان نیز مانند خانه بخشی از دارایی های او بشمار می رفت.

بعلاوه، یکی از کارکردهای خانه حفاظت از زنان بوده است، نقشی که لباس و پوشش نیز به نحو دیگری آن را انجام می دهد. یکی از نزاع های اصلی سنت گرایان در زمینه جنسیت و تبعیض جنسیتی، این است که سنت گرایان در الگوی ایده ال خود زن و وظایف او را در مادر شدن، تربیت کودک، گرم نگهداشتن محیط خانه، کدبانوگری و خانه داری می بینند، و در مقابل منتقدان فمنیست و نو گرا در تلاش اند تا زن را از«چاردیواری خانه» به «محیط جامعه» بکشانند و فرصت های بیشتری برای او در جامعه و بیرون از خانه فراهم سازند. از این دیدگاه می توان گفت کارکرد جنسیتی خانه ایجاد حریم برای زنان است.

 

همان طور که گفتیم کارکرد پنهان سازی خانه بسیار کاهش یافته است. این تاثیر رسانه ها در تقلیل کارکرد حریم سازی خانه را می توان تا حدودی در بستر فرایند کلی تر رشد فردیت و بازتر شدن قلمرو حریم خصوصی و تغییر جنسیت خانه دانست.

بعلاوه، با افزایش آگاهی های جنسیتی و رشد جنبش زنان و افزایش فرصت های شغلی و اجتماعی زنان و حضور بیشتر آنها در جامعه و بیرون از خانه و با تغییر و کاهش کارکردهای خانواده، خانه نیز دیگر کمتر کارکرد جنسیتی سنتی خود را ایفا می کند. این تغییر جنسیت نه تنها می تواند در نحوه دکوراسیون، تزئینات و متعلقات خانه و همچنین مولفه های معماری آن تاثیر بگذارد بلکه تعیین کننده نوع روابط درون خانه نیز می تواند باشد. در شرایط مدرن شده کنونی دیگر بجای «خانه پدری» مفهوم دموکراتیک تر «home family » یا «خانه خانودگی» بکار می رود.

 

رسانه ای شدن خانه

 

   

 

 

جان تامپسون در کتاب «ایدئولوزی و فرهنگ مدرن» رسانه ای شدن را مهمترین فرایند تحول فرهنگ معاصر می داند. بدون تردید رسانه ها از راه بازنمایی و توسعه و تسهیل ارتباطات و تسریع گردش اطلاعات نقش و تاثثیر مهمی در فرهنگ معاصر ایفا می کنند.

مهمترین تاثیر تکنولوزی های ارتباطی و رسانه ای در زمینه خانه، تقلیل دادن یکی از مهمترین کارکردهای خانه یعنی حریم سازی خانه است. یکی از مهمترین کارکردهای خانه همان طور که اشاره کردیم ایجاد «حریم خصوصی» بود. دیوارهای خانه، «ما» را از «دیگری» و «غریبه ها» جدا می کند و مانع از ورود دیگری به حریم ما می شود. ما به کمک خانه و دیوارهایش، از «چشم دیگران» و جامعه پوشیده و پنهان می مانیم. دیگران نمی توانند به درون خانه ما سرک بکشند مگر آنکه ما بخواهیم. خانه در و قفل دارد تا بتوان رفت و آمد به آن را کنترل کرد. خانه قلعه فرهنگی است که نه تنها اموال ما را از دسترس دیگران در امان نگه می دارد بلکه چون لباس پوششی بر رفتارهای ماست. اما این تلقی از خانه بو سیله رسانه ها بخصوص تلویزیون در حال دگرگونی است. فیلم ها و سریال ها بخصوص سریال های خانوادگی(soap)دائم لحظه به لحظه وقایعی که پشت صحنه زندگی روزمره شهروندان می گذرد را به نمایش می گذارند. در کشورهای اسلامی بخصوص در ایران این پدیده به دلیل کنترل دولت و جلوگیری از پخش برخی جنبه های خاص مربوط به مسائل جنسی و زناشویی و روابط بین دو جنس و همچنین تلاش برای بهره برداری آموزشی و ایدئولوزیک، کمتر وجود دارد. اما در کشورهای غربی تلویزیون از طریق نمایش درون خانه های مردم مخاطبان را بسوی خود جلب می کنند.

پیش از ظهور رسانه های تصویری، رمان ها، مطبوعات و کتاب های زندگینامه و خود زندگینامه ها گزارش های دقیق و جذابی از نحو زندگی مردم و اسرار آنها نشان می دادند. رمان ها دقیقا آن بخش از زندگی خانوادگی و روابط اجتماعی درون خانه ها که از دیده ها پنهان است و در حیطه حریم خصوصی قرار می گیرد، افشا می کردند و می کنند. امروز کتاب ها –رمان ها، زندگینامه ها و.. – در کنار تلویزیون و سینما و اینترنت به افشا و نمایش اندرونی ها و درون خانه می پردازند. آیا در این شرایط، دیگر می توان گفت خانه حصاری برای حفظ و ایجاد حریم خصوصی است؟ 

 

بوروکراتیک شدن خانه

 

    

 

 

در دوره مدرن و معاصر سیاست ها و برنامه ریزی های کلان دولت و شهرداری ها در زمینه فضاهای شهری، خانه سازی و تولید انبوه، نقش موثری در چگونگی فرهنگ خانه معاصر داشته و دارد. اما در شرایط جامعه پیشا مدرن، دولت ها نقشی در زمینه خانه سازی نداشتند و خانه بیش از هر چیز مقوله و امری خصوصی تلقی می شد. امروزه خانه بخشی از فضای شهر است و لاجرم باید متناسب با ساختارهای محلی، محله ای و شهری و همچنین سیاست های کلان ملی ساخته شود. در این شرایط مردم تنها در زمینه «درون خانه ها» قادر به انتخاب سبک و سلیقه خاص خود هستند و نه نمای بیرون و ساختار خانه باید با ملاحظه قوانین شهری شکل گیرد. شاید درک اینکه چگونه خانه و خانه سازی به صورت یکی از اجزاء نظام بوروکراسی و برنامه ریزی دولت و سازمان های عمومی مثل شهرداری ها درآمده است نیاز به توضیح نداشته باشد زیرا همه این تجربه را دارند که برای احداث خانه جدید باید «مجوزهای» مختلفی از سازمان های گوناگون اخذ کنند و در فرایند اخذ مجوز باید استانداردها و ضوابط معنینی را رعایت نمایند. اما کمتر افراد متوجه این نکته می شوند که چگونه طی کردن فرایند بوروکراتیک اخذ مجوز و رعایت استانداردهای رسمی می تواند سبک خانه و حتی روابط درون خانه های آنها را تغییر دهد.

 

+ نوشته شده در  شنبه 7 بهمن1385ساعت   توسط امیـــری  | 

فیلم " هـــــوو " از منظر چهار رویکـــرد

 

کارگردان:  عليرضا داوودنژاد
تهيه كنندهعليرضا داوودنژاد
نويسنده : عليرضا داوودنژاد

بازيگران : رضا عطاران ،علي صادقي ، مريم كاوياني ،سپيده اعطايي ، رضا داوودنژاد ،احترام السادات حبيبيان،رعنا آزادي فر ، محمدرضا داوودنژاد، ثمين وزيريان
 

خلاصه داستان: ماجراي فيلم بر اساس روابط هووها با همديگر بنا شده است.

 

 

 

* اساساً قضیه ساخت و ساز اول فیلم ، بیشتر درجهت طرح قصه زندگی "عطا" به کار رفته و نتوانسته به فیلم وجه اجتماعی ببخشد. صفت اجتماعی داشتن یک فیلم گستره تعریف متنوعی دارد. بنابراین بحث تنوع خواهی مردان، گرایش ذاتی تمام مردان به داشتن زنهای متعدد است و به نوعی یک بحث  مهم اجتماعی و ریشه دار است  که می شود در هر قالبی به آن پرداخت و داودنژاد هم رویکردی طنزگونه به این بحث دارد

 

رويكرد پوزيتيويستي

 

 

در این روش در واقع مطالعه کمی صورت می گیرد. بیشتر شکل و ظاهر پدیده مورد بررسی قرار می گیرد .این رویکرد در مورد هر فیلمی می تواند صورت گیرد .نمای دوربین ، حرکت دوربین ، چرخش ها ، زوم کردن ها ، صحنه ها ، صداهای اطراف ، شخصیت های داستان ، دیالوگ ها و ...  . در فیلم هوو فیلم در یکی از شهر های شمال کشور اتفاق می افتد . نماهای درشت از شخصیت ها به خصوص سه زن اصلی در فیلم و همچنین شخصیت مرد فیلم " عطا " . خانه های مجلل و گاهی سنتی اما بزرگ . در واقع همه چیز در این رویکرد کمی است .

فیلم خیلی به نوع بازی عطاران وابسته است و طنز موقعیتهایی که در فیلم است، عمدتاً در سکانس هایی است که رضا عطاران حضور دارد .

فیلم "هوو" اثر چندان اندیشه سازی نیست و باید در همان قالب سرگرمی سازی توجه داشت.

فيلم هوو تا حد زيادى وابسته به بازى بازيگر نخستش رضا عطاران است به نحوى كه اگر او را از فيلم حذف كنيم و مثلاً بازيگر ديگرى را به جايش قرار دهيم، عملاً فيلم دچار نقص مى شود. عطاران با اين كه كمدينى تلويزيونى است در اين فيلم سينمايى به خوبى ظاهر شده است و مركز ثقل كار را چنان بردوش مى كشد كه بى او فيلم رمق چندانى پيدا نمى كند. شخصيت بى غل و غش عطا كه زندگى را فارغ از سوداگرى هاى متداول مى بيند و به همه چيز كودكانه مى نگرد و حتى در اوج رابطه با زن دومش، براى خانواده اولش در آشپزخانه مى رقصد و نقش اسب ابلق را بازى مى كند، در تعامل با بازى راحت و بى تكلف عطاران جان زنده اى پيدا مى كند و مخاطب را غرق در لذت مى كند.

 

 

 

رويكرد تفسيري

توجه اصلي در اين رويكرد به امور باطني و پنهان و در واقع انگيزه ها و امور شناختي كه عامل و انگيزه اصلي رفتار است مي باشد .هدف رسيدن به شناختي عميق در مورد پديده هاي مورد مطالعه است . با اين رويكرد مي خواهيم ببينيم كه چه مسايل اساسي در اين فيلم بيان شده است و در پشت هر حركت دوربين چه معنايي پنهان است .

در این رویکرد همان طور که از اسمش بر میآید هدف تفسیر صحنه ها ، دیالوگ ها ، صداها و شخصیت هاست .

با توجه به فضای کمدی و مفرح فیلم چندان نمی شود شخصیت عطا را به مردان ایرانی تعمیم داد. به هر حال فیلم به گونه ای می خواهد بگوید عطا و همسر اولش چندان با هم دارای تفاهم و نقاط مشترک نیستند و اینکه عطا در کنار چه تیپ زنی می تواند احساس آرامش و خوشبختی کند. عطا به عنوان یک شخصیت سینمایی یکسری از دغدغه های خاص دارد که نشاگر ایده‌آل‌هایش است. به طور مثال دوست دارد هنگامی که در خانه به سر می برد بیژامه به پا کند و زنش برایش غذاهای رنگارنگ بپزد. این مسائل چیزهایی نیستند که سپیده زن اول عطا بتواند به او بدهد و در نتیجه عطا به مریم، زنی که واجد این خصوصیات است، گرایش پیدا می کند.

معناها را باید دریافت . چرا فلان صحنه کارگردان از نمای درشت استفاده می کند . چه معنایی در پس این زن گرفتن ها وجود دارد . چرا عطا با اینکه زندگی خوبی دارد اما همسر دیگری اختیار میکند .

در واقع فیلم موضوعی را مطرح می کند که امروزه در جامعه بسیار دیده میشود . موضوع فیلم " هوو " و همسر دوم است که به صورت طنز و به زبان شوخ مطرح می شود .

شاید بتوان گفت که این فیلم در واقع به طرزی پیش میرود که بیننده حق را به شخصیت اصلی مرد می دهد و این زن ها هستند که مردانشان را مجبور به این کار می کنند و کلام آخر اینکه " عطا " حق داشته این کار را بکند .

هدف نهفته شده در فیلم شاید بتوان گفت این باشد که " همسر دوم گرفتن حق ما مردان است و این جریان به خاطر رفتار ها و اخلاقیات نا پسند بعضی از زنان است " !!

 

رويكرد انتقادي

اين روش  به دنبال ايدئولوژي پشت رسانه است . اين رويكرد بازنمايي غلط رسانه را نشان مي دهد كه گاهي موجب بوجود آمدن آگاهي هاي غلط مي شود .

همانطور که در رویکرد تفسیری اشاره شد این فیلم درواقع تبلیغ پدیده ای به نام " هوو " است .

فيلم آنقدر داراي عمق نيست که بخواهد در مورد شخصيتها تحليل ارائه کند، فيلم فقط قصد ارائه يک داستان مفرح را در قالبي طنز دارد و دو تا کاراکتر زن را انتخاب کرده و در مقابل هم قرار داده است و يک مسئله اي که به صورت عام در جامعه در مورد تمايل مردان به ازدواجهاي مجدد وجود دارد را بيان مي کند.

مشكل از آنجا آغاز مى شود كه ايدئولوژى فيلمساز به اين قضيه از ديدگاهى تاييد كننده نشأت مى گيرد و شايد همين امر است كه با توجه به مناسبات مدرن امروز كه روابط زن و مرد را در حوزه هايى متفاوت از سنن پيشين جست وجو مى كند، ماهيت مضمونى فيلم هوو را واجد نوعى نگاه ارتجاعى مى كند. شخصيت مذكر فيلم، عطا، در بين دو زن گرفتار شده است و آشكارا از اولى به سمت دومى گرايش پيدا مى كند. در واقع اين دو زن جلوه گر دو موقعيت مدرن و سنتى هستند؛ آن سان كه اولى زنى مقتدر، اهل حساب و كتاب، شاغل و اقتصادى است در حالى كه دومى زنى خانه دار و فرمانبر است كه اهل پخت و پز و شست وشو و رسيدگى به آسايش و رفاه و تلذذهاى مختلف مرد خانه است؛ و مرد ساده دل فيلم كه از مناسبات بده بستانى هيچ چيزى سر در نمى آورد با اين كه از عشق اولش نمى برد؛ اما در كنار دومى احساس راحتى بيشترى مى كند و حتى توهم اقتدارى مردانه را نيز مى چشد و كلى كيف مى كند! به نظر مى رسد كه اين تقابل به آسانى نمايانگر نگاه داوودنژاد به زن سنتى و زن مدرن باشد و البته به تبع آن ارضاى طبع مرد گرفتار در چالش هاى مدرنيستى و فمينيستى را هم در پى داشته باشد! اما چنين نيست. در پايان هنگامى كه عطا پس از مطالبات اقتصادى هر يك از دو زن مدرن و سنتى، به خانم باغبانى كه از كودكش نگهدارى مى كرد پناه مى برد و با او ازدواج مى كند، مشخص مى شود هيچ يك از مناسبات كهن و تجدد مورد تاييد فيلمساز نيست و به دنبال راه سومى است كه البته چندان هم مشخص نمى شود كه اين سومى اصولاً واجد چه مشخصه هايى است كه قرار است به آن دو موقعيت پيشين ترجيح داده شود و اگر قرار است يك رويكرد پست مدرنيستى باشد كه اصلاً به حال و هواى ماجرا نمى خورد

این فیلم مردان را در گرفتن همسر دوم محق میداند .

 

                           

 

رويكرد پسامدرن

 

پست مدرن ها معتقدند كه دست يافتن به تمام جزئيات يك علم امكانپذير نيست و تمامي روشها نسبي هستند . در اين روش جستجو و كاوش مهم است . در اين روش اصالت به فرد داده مي شود . در اينجا به تعداد مخاطبان مي توان ديدگاه داشت چون فرد مهم است .

"هوو" به کارگردانی علیرضا داودنژاد داستانی جذاب و شیرین ارائه می‌کند و به اندازه مدتی که مخاطب در سینما برای دیدنش زمان صرف کرده می‌تواند لذتبخش باشد. اما بعد از نمایش فیلم تماشاگر آن را از یاد می‌برد .

 

افراد چه برداشتی از فیلم می کنند ؟ . در اینکه این فیلم طنز و کمدی است شکی نیست اما برخی از مخاطبان آن را حمایت از حقوق زنان میدانند و برخی برعکس آن را در دفاع از این عمل مردان میپندارند .

فيلم در ارائه نوع شوخي و طنزي که داود نژاد قصد بيان آن را در قالب طنز کلامي و موقعيت دارد، به توفيق مي رسد و مي تواند مخاطب را با داستان فيلم همراه کند.

هوو به رغم موضوع به ظاهر ارتجاعى و سخيفى كه دارد به خوبى توانسته است گرايش مخاطبان سخت پسند و حتى معتقد به ايدئولوژى هاى زن محورانه را نيز كم و بيش به خود جلب كند و دست كم آزارشان ندهد.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 6 آذر1385ساعت   توسط امیـــری  | 

تقاطع !! ... داستان چند زندگی

 

خلاصه داستان
چند داستان موازی که در نقطه ای با هم تلاقی می کنند در تار و پود فيلم پيچيده اند: زنی تنها که با پسر تازه جوانش امير، مشکل مفاهمه دارد.
پدرام، جوان نازپرورده ای که زندگی باطل و بی هدفی دارد. زنی که با پسر بچه ای روی يک وانت گل فروشی می کند. مردی که زنش او را ترک کرده و رهسپار خارج از کشور شده و حالا مرد، درک درستی از موقعيت و رفتار دختر نوجوانش ندارد.
بهناز که کارش بازی دادن عروسکهاست و قرار است به زودی ازدواج کند. و دوست او، مهسا که آبستن است و قصد دارد در پی شوهرش به خارج از کشور مهاجرت کند. امير و پدرام، در حالتی مستانه، با اتومبيل خود، موجب سرنگونی اتومبيل بهناز و مهسا و مرگ آن دو می شوند. در تقاطع اين تصادف، قصه های موازی به هم می رسند و محملی برای پرداختن به روابط اجتماعی و خانوادگی آدمها فراهم می شود.

 

شناسنامه فيلم
کارگردان: ابوالحسن داودی، تهيه کنندگان: ناصر شفق، سعيد حاجی ميری، فيلمنامه نويسان: فريد مصطفوی، ابوالحسن داودی، مدير فيلمبرداری: بهرام بدخشانی، تدوينگر: بهرام دهقانی، طراح صحنه و لباس: امير اثباتی، آهنگساز: محمدرضا عليقلی، بازيگران: فاطمه معتمدآريا، بهرام رادان، بيژن امکانيان، عليرضا حسينی...، محصول: سازمان سينمايی سبحان و راديو تلويزيون عرب  .

 

* آدم‌های "تقاطع" باری به هر جهت و پراکنده‌اند و نقطه اتصال آنها نقطه‌ای نیست که از دل قصه برآمده باشد، بلکه به زور به آن وصله شده است. این فیلم می‌توانست بدون آن نقطه اتصال باشد، بدون اینکه آب از آب تکان بخورد.

.

 

                   

 

نقدی بر فیلم " تقاطع " ساخته ی ابوالحسن داودی

بعضی فیلم ها بیش از آنچه در چنته دارند، سر و صدا می کنند و در حالی که نمونه های بسیار زیبای غربی آنها به وفور دیده می شود، این فیلم ها با وجود تاثیر گرفتن از آن نمونه ها و داشتن سرمشق و الگو، حتی قادر نیستند اندکی به نمونه اصلی خود نزدیک شوند. "تقاطع" از فیلم هایی بود که سر و صدای زیادی در جشنواره فجر بپا کرد. البته باید متذکر شد که بیشتر این سر و صداها مربوط به پیش از اکران بود! همیشه گروهی در جشنواره ها حضور دارند که به دلایل غالباً ناشناخته برای اثری بازارگرمی می کنند و موجب می شوند جو جشنواره به نفع آن اثر تغییر کند. اما ...
فیلمساز احتمالاً قصد داشته "تقاطع" را به فصلی مشترک در داستان آدم هایش بدل کند که متاسفانه در همین حداقل هم ناموفق است. اگر چنین قصدی هم نداشت، انتخاب این نام و تلاش برای ساختن فصل مشترک که در فیلم کاملاً مشهود است به چه دلیل بوده است؟ فیلم هایی با این ساختار نیاز به تکه های سنجیده و خوش تراش و پازل مانندی دارند که بدون نوبت و در یک به هم ریختگی فکر شده یکدیگر را کامل کنند. نمونه بسیار زیبای آن فیلم "یازده و چهارده دقیقه"  است که اتفاقاً فیلمساز یکی از سکانس های "تقاطع" را مستقیماً از آن وام گرفته است؛ سکانسی که جسد مرد جوان به پائین سقوط و خودرویی دیگر به آن برخورد می کند و راننده ماشین تصور می کند کشتن مرد کار خود اوست.
اگر ظرافت های این سکانس را از آن بگیرید، بدل می شود به صحنه ای در فیلم "تقاطع" که خودرو دو دختر جوان به پائین سقوط می کند و مردی دیگر با خودرو خود با آن تصادف می کند. نوع ترکیب بندی صحنه ها نیز که در آن ماجراهای فرعی و جانبی (و همین طور آدم های جانبی) به میان قصه کشیده می شوند.حضور مداوم کودک به عنوان وجدان آگاه یا هر چیز دیگر برای لحظاتی به ایجاد تعلیق در فیلم کمک می کند، اما وارد تار و پود آن نمی شود. این مشکل، مسئله و نقص اصلی و اساسی فیلم است. تمام عناصر فیلم به طرز متظاهرانه ای در کنار یکدیگر چیده شده اند، گویی ساختار و ظرف آماده ای از پیش وجود داشته و فیلمساز تلاش کرده داستان آدم های مختلفش را به دشواری در آن جای دهد. از سوی دیگر بازی ها اصلاً یکدست نیستند و هر کدام از بازیگران به شیوه خود عمل می کند که تنها جهت دهی کارگردان می توانست به همسو کردن آنها کمک کند. به نظر می آید خود داودی هم در انتخاب بازی ها و بازیگرانش بلاتکلیفی بوده و بازیگرانی را کنار هم قرار داده که بسیار با هم متفاوت هستند و در نهایت هم نتوانسته اند به ارتباط های حسی عمق ببخشند. تماشاگر هم با شخصیت ها همذات پنداری نمی کند و دیالوگ ها در حد جملاتی بی روح باقی می ماند .

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 30 آبان1385ساعت   توسط امیـــری  | 

یک مقاله ی پنــــج هــــزار کلمــــه ای !!!

 

* موضوع مقا له 5000 کلمه ای :

تاثیرفرایند ها و تحولات فرهنگی معاصر بر خانه و مفهوم آن !!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 23 آبان1385ساعت   توسط امیـــری  | 

فیلـــم آتش بــــس از منظر تئوری شناخت !!!

 

 

 

تابستان گذشته فیلمی در سینماهای تهران روی پرده رفت که به شیوه خودش نگاهی به مسئله زنان در ایران امروز داشت. «آتش بس» .

 

           

 

در این مقاله سعی کرده ام کلیتی از فیلم " آتش بس" ساخته ی تهمینه میلانی را بر اساس نظریه ی شناخت تحلیل کنم . برای این کار شناختی را که نویسنده ، داستان را بر اساس آن نوشته و همچنین شناختی را که مخاطب از مشاهده ی فیلم به دست میآورد را تحلیل کرده ام . شناخت در این فیلم ازطریق حس بدست آمده است یعنی چیزی که دیده و شنیده شده است  .

من می کوشم با توجه به تئوری شناخت به اختصار بگویم بر خلاف آنچه مطرح شده ، تهمينه ميلاني نه تنها در آتش بس ، قدمی برای احقاق حقوق زنان یا حتی طرح مسائل آنها برنداشته که بر آتش بدفهمی‌ها از فمینسیم نیز دمیده است. 

 

خلاصه داستان: سايه ۳۳ ساله آرشيتکت است او با همسر خود يوسف ۴۰ ساله ( مهندس سازه ) در يکي از محلات خوب تهران زندگي مي کنند  از آنجا که زندگي اين دو بدليل لج و لجبازي به بن بست رسيده شبيه يک موش و گربه جدال مداوم دارند و سايه تصميم به طلاق مي گيرد  براي انجام اين امر به ديدن يک وکيل مي رود ولي بدليل يک اشتباه از دفتر مشاور خانواده سر در مي آورد .

افكار عمومي با آنچه از پیشینه و موضع اجتماعی کارگردان آتش‌‌بس می‌دانست در پي فيلمي بود كه داعیه دفاع از حقوق زنان را داشته باشد و به نقد نابرابريهاي حقوقي و فرهنگي اين حوزه بپردازد. انتظاري كه البته برآورده نشد.

آتش بس به غیر از هجو فمینیسم و فمینیستها چیزی در چنته ندارد . لازم نيست توضيح داده شود فمینیسم آش درهم جوشی نیست که هر کس بتواند ادعا کند به قدر وسع خود از آن چیزی می‌داند و برداشت خودش را ارائه می دهد . فمینیسم رهیافتی است ناظر بر این نکته که زنان جنسی هستند که در طول تاریخ بر آنها ستم رفته و بسیاری از حقوق اساسی آنها اعاده نشده است . بنابراین برای رفع این ستم تاریخی باید کوشید و بیشتر از همه در حوزه فرهنگ و زیرساختهای فرهنگی .
اینکه کارگردانی دلش بخواهد شخصیت مونث فیلمش را فمینسیتی روشنفکر معرفی کند و بعد برای شخصیت پردازی این کارکتر از نمادهایی بهره جوید که به هیچ روی معرف آن الگوی پیش گفته نیست ره به ترکستان می‌برد . زن روشنفکر فمینیست الزاما صبح روز عروسیش در حال ایمیل چک کردن نیست ، كه اگر هم باشد عملی واقعی انجام می‌دهد نه پزی برای به رخ کشیدن خودش . هرچه ظرف گران قیمت در خانه دارد (كه معمولا ندارد و به جاي آن كتابخانه‌اي پر و پيمان دارد ) برای به کرسی نشاندن حرف خود نمی‌شکند و برای بی‌آبرو کردن همسرش ، دوستانش را برای ضايع كردن همسر به محل کار او نمی‌برد. در طول زندگيش بسيار مي‌خواند و جستجو مي‌كند بر خلاف شخصيت زن فيلم كه تنها كتابي كه در طول فيلم مي‌خرد كتابي مربوط به معماري هتل است.  آن را هم شوهرش مي‌‌خرد . مدام در پي رخت و لباس نو نيست و به جاي اين به فكر ارتقاي آگاهي است ، امري كه هيچ وقت در مورد اين شخصيت اتفاق نمي‌افتد.
هر چه قدر ادعا شود ژانر فیلم آتش‌بس کمدی است و کمدی در ذات خودش می‌طلبد که کارگردان با شخصیت و موقعیتها شوخی کند از میلانی که فیلمسازی اجتماعی با برچسب دفاع از حقوق زنان است پذیرفته نیست . فیلمسازی که روزی دو زن را ساخته بود.
در موقعیت کنونی ، هر روز چاله‌های زیادی سر راه گامهای لرزان جنبش زنان در ایران حفر می‌شود . میلانی که در موقعیتهای جدی داعیه دفاع از حقوق زنان را دارد در مقام کارگردان یک فیلم کمدی حتی حق ندارد بر عمق این چاله‌ها بيفزايد.   
زنان ایران از اینکه در همه موارد فقط نقش مفعول را بازی کنند به درد آمده‌اند و بر فاعلیت خود در زندگی پا می‌فشارند. آنها حق خود را طلب مي‌كنند و قصد ندارند در اين راه خانه و زندگي خود را هبه كنند.

موش و گربه بازي با مفهوم قدرت در این فیلم :

 

* درک متفاوت محتوا از سوی مخاطبین به شناخت های مختلفی منجر می شود ، شناختی که نویسنده براساس آن اثری را خلق می کند با شناختی که مخاطب به دست می آورد متفاوت است . ولی این تفاوت شاید در وهله ی اول چندان مهم نباشد اما شاید شناخت این تفاوت ها در برداشت از فیلم گاهی باشد در جهت کمک به ساختن فیلم هایی قوی تر که در رسیدن به هدف به کج راهه نروند !!

 

          


مفهوم قدرت از اساسي‌ترين مفاهيمي است كه در نقدهاي فمينيستي مورد مطالعه قرار مي‌گيرد. جوهر دعواهاي تاريخي دو جنس بر كسب قدرت استوار شده و هر يك از آنها در طول قرون كوشيده‌اند نسبت خود را با قدرت تغيير دهند. با ارتقاي آگاهي در دو قرن اخير و با رشد آموزش و استقلال اقتصادي زنان، آنها قدرت بيشتري به دست آورده‌اند و مردها ناچار شده‌اند با نارضايتي بخشي از قدرت خود را تفويض كنند.
در این فيلم موضوع قدرت از مفاهيم اصلي است . در آتش بس، زن براي اينكه بتواند قدرت خود را حفظ كند دست به اعمالي مي‌زند كه هيچ منطقي پشت آن نيست .  اما اين ماجراي كسب و حفظ قدرت تا حد دعواي «تام و جري» تنزل مي‌كند و اين يعني هجو همه ستمهايي كه زنان در طول تاريخ و لااقل در دو قرن اخير كشيده‌اند.

درک متفاوت محتوا از سوی مخاطبین به شناخت های مختلفی منجر می شود ، شناختی که نویسنده براساس آن اثری را خلق می کند با شناختی که مخاطب به دست می آورد متفاوت است . ولی این تفاوت شاید در وهله ی اول چندان مهم نباشد اما شاید شناخت این تفاوت ها در برداشت از فیلم گامی باشد در جهت کمک به ساختن فیلم هایی قوی تر که در رسیدن به هدف به کج راهه نروند !!

در واقع شاید کارگردان خواسته است این بار نیز با ساختن یک فیلم کمی از عمق چاله هایی که بر سر گامهای جنبش های زنان کم کند اما برداشت مخاطب این گونه نیست و اگر این فیلم بر عمق این چاله ها نیفزوده است ان را کم هم نکرده است !!

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1 آبان1385ساعت   توسط امیـــری  |